امروز چهارشنبه 30 آبان 1397 مي باشد .
تبلیغات


فروشگاه




قصیده ی زیبا ازمرحوم استاد صغیر اصفهانی در تهنیت عید مولود مولی الکونین ابی الحسنین امیرالمومنین علی علیه السلام

 

 

ساقی کنون که میکده را گشت فتح باب

بنمای پر سبوی وجود من از شراب

 

زآن باده در ایاغ کن ای مه که قطره ها

کز آن فروچکد همه ماه است و آفتاب


بقیه شعر در ادامه ی مطلب...


تا چند کرد بایدم از مفتی احتراز

تا چند داشت بایدم از زاهد اجتناب

 

برخیز و پای کوب و قدح بخش و بوسه ده

با بانگ چنگ و تار و نی و بربط و رباب

 

از پیچ و تاب دهر بکن فارغم ز می

ای همچو من همیشه دو زلفت به پیچ و تاب

 

بخت من است و فتنه که تا آیدم به یاد

بیدار بوده این یک و بوده است آن به خواب

 

تنها وفا و مهر نه در گلرخان کم است

کاندر تمام خلق جهان است دیریاب

 

تنها همی نه جور و جفا نیکوان کنند

کز نیک و بد به جور و جفا می رود صواب

 

جز آستان پیر مغان هرچه بنگرم

بینم جهان و خلق جهان را در انقلاب

 

تا کی غم زمانه توان خورد می بده

تا خویش چون زمانه نمایم ز می خراب

 

بی می دمی مرا نبود تر دماغ جان

آری درخت خشک شود چون نخورد آب

 

بنگر چگونه عمر به تعجیل می رود

ساقی ز جای خیز و تو هم کن به می شتاب

 

امروز در شماره ی هر روز نیست هان

ده جام بی شمار و بده بوسه بی حساب

 

امروز روز وجد و نشاط است و خرّمی

مر خلق را ز عالی و دانی ز شیخ و شاب

 

امروز از تولد شاهی برآمده

کامِ چهار مادر و امّید هفت باب

 

امروز تا جهان رهد از ظلمت مجاز

بنمود آفتاب حقیقت رخ از سحاب

 

امروز گشت در افق مکه آشکار

از برج کعبه روی چو خورشید بوتراب

 

وین آبرو تراب چو از بوتراب یافت

صد بار عرش گفت که یا لیتنی تراب

 

گیرم نقاب از رخ مطلب،ز رخ گرفت

امروز شاهد ازلی در حرم نقاب

 

بی پرده گویمت ز پس پرده شد عیان

آن کنز مخفی ای که نهان بود در حجاب

 

شاهی قدم به ملک جهان زد که بی گزاف

از بحر لطف اوست جهان خود یکی حباب

 

گردید نوح در همه آفاق و عاقبت

از بهر خویش خاک درش کرد انتخاب

 

دانی بهشت را ز چه آدم ز دست داد

می خواست خویش را برساند بدان جناب

 

صندوق مهر او دل پر نور هر نبی

وصف جلال او خط مسطور هر کتاب

 

با حب او نوشته نگردد ز کس گناه

با بغض او قبول نگردد ز کس ثواب

 

بالله ز مهر اوست رود هرکه در جنان

بالله ز قهر اوست رسد هرکه را عقاب

 

از بیم و اضطراب،محبّ وی ایمن است

روزی که خلق را همه بیم است و اضطراب

 

جز قرب او مجوی که این است خود نعیم

از بُعد او بترس که این است خود عذاب

 

گر نیست اسم اعظم حق نامش از چه رو

دل را ز غم رهاند و جان را ز التهاب

 

شاها توئی که در تو فنا می شوند و بس

آنان که جای گرددشان ایزدی قباب

 

میکال و جبرئیل به وقت سواریت

این یک عنان گرفتی و آن دیگری رکاب

 

در روز رزم نعره ات از پردلان همی

غارت نمود صبر و تحمل،توان و تاب

 

چون رو به ار گریخت عدو از تو این رواست

با شیر حق شوند چه سان روبرو کِلاب؟

 

سُنّی اگر ز فضل تو از من کند سوال

گویم به جای من ز نصیری شنو جواب

 

شاها منم "صغیر" که عمری است کرده ام

مهر تو کسب و شادم از این گونه اکتساب

 

چشمم بوَد به لطف تو ای شاه و خواهشم

این است که دعا به جناب تو مستجاب

 

کز غیر خود رهانی و جز آستان خویش

چشم امید من نگشائی به هیچ باب

 

از گلستان و بحر همی خلق را به دهر

آید به دست تا گل خوشبو دُرِ خوشاب

 

گلزار آرزوی مُحِبَّت شکفته باد

بحر امید منکر فضلت شود سراب

 

 

التماس دعا

متن کامل این شعر زیبا در کتاب دیوان استاد صغیر اصفهانی چاپ هجدهم صفحه ی 30 موجود می باشد.

 

دوستان می توانند جهت خرید کتابهای دیوان اشعار و مصیبت نامه ی استاد صغیر با شماره های زیر تماس بگیرند یا ایمیل بزنند:

فروشگاه صغیر: 34459451-031

محمد صغیرا(نوه ی مرحوم استاد صغیر اصفهانی):09131288876

msaghira@gmail.com

یا علی مدد

طبقه بندی: شعر مذهبی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آبان 1397 توسط مديريت
صفحات سایت :